الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

240

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * گرسنگى ، عريانى و پابرهنگى و آبرويى ريخته . و تنها نفسى مىماند كه از امور مخفى خبر مىدهد . به راستى كه من در گذشته از خوشى مىگريستم و اكنون از تأسف به گريه اندرم . 551 رويگردان از حقّ « ابراهيم ادهم » به راهى مىگذشت ، ديد كه يكى مىخواند : كل ذنب لك معفو * سوى الاعراض عنّي * * * هر گناهى بخشوده مىشود ، مگر روى برگرداندن از من . در حال صيحه زد و مدهوش شد . 552 دورى از تكلف « شبلى » از يكى شنيد كه مىگفت : أردناكم صرفا فإذ قد مزجتم * فبعدا و سحقا لا نقيم لكم و زنا * * * ما شما را صرف و ساده طلب مىكرديم ، پس آميخته شديد ، دور از ما بمانيد كه جايگاهى نزد ما نداريد . شبلى از شنيدن آن مدهوش شد . 553 ادعاى اشتياق « على بن هاشمى » مفلوج و زمين‌گير بود . در بغداد شخصى را ديد كه اين رجز مىخواند : يا مظهر الشوق باللسان * ليس لدعواك من بيان لو كان ما تدعيه حقا * لم تذق الغمض إذا تراني * * * اى آن‌كه به زبان ، اظهار شوق مىكنى ، بر ادّعاى خويش دليلى ندارى ، چرا كه اگر گفتار تو راست بود ، چون ما را مىديدى به غير ما متوجّه نمىشدى . [ هاشمى ] از استماع آن ، وجد و سرورى حاصل نمود در آن حالت به پا خاسته ، اثرى از زمين‌گيرى او باقى نمانده بود . ديگر باره كه نشست ، خود را زمين‌گير ديد .